abbrechen
شکستن، قطع کردن، لغو کردن، نیمهکاره رها کردن
abdecken
پوشاندن، جمع کردن، تأمین کردن
abdrehen
بستن، باز کردن، فیلمبرداری کردن
ablaufen
منقضی شدن، به پایان رسیدن؛ اتفاق افتادن، جریان داشتن
ablegen
امتحان دادن، درآوردن
ablehnen
رد کردن، نپذیرفتن
ablenken
حواس پرت کردن، منحرف کردن
die Absage (Absagen)
رد، لغو، امتناع
absagen
لغو کردن، باطل کردن؛ رد کردن (دعوت)
der Abschied (die Abschiede)
وداع، خداحافظی، عزیمت
abschließen
قفل کردن؛ تکمیل کردن، به پایان رساندن (مثلاً تحصیلات، قرارداد)
der Abschluss (die Abschlüsse)
مدرک، فارغالتحصیلی، اتمام
abschneiden
بریدن، نتیجه گرفتن
abschreiben
کپی کردن، رونویسی کردن، سرقت ادبی کردن
abspeichern
ذخیره کردن (داده)
نمایش 1 تا 15 از 790 کلمه.