abbauen
برچیدن، کاهش دادن، استخراج کردن (معدن)، رفع کردن (استرس)
abenteurlich
ماجراجو
abfüllen
پر کردن، در بطری ریختن
abgesehen von
به جز، صرفنظر از، به غیر از
abhalten
بازداشتن، برگزار کردن
der Ablauf (Abläufe)
روند، جریان، روال؛ انقضا، پایان
ablenken von
از چیزی منحرف کردن، حواس کسی را پرت کردن
die Abnahme (die Abnahmen)
کاهش، افت؛ تحویل گرفتن، پذیرش
abrufen
بازیابی کردن (اطلاعات)، دسترسی پیدا کردن
abschaffen
لغو کردن، منسوخ کردن
abschlagen
جدا کردن، رد کردن
absolvieren
تکمیل کردن، فارغالتحصیل شدن
abstimmen
رأی دادن، هماهنگ کردن
abstrakt
انتزاعی، مجرد
abtrennen
جدا کردن، قطع کردن
نمایش 1 تا 15 از 589 کلمه.